۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اقای خامنه ای زمانی که شما رهبر شدی من پنج سال داشتم امروز بیست وهفت سال دارم آیا دیگر کافی نیست؟!

روزی که آیت الله خمینی از دنیا رفت را به خوبی به یاد دارم ان روز من خانه ی مادربزرگم بودم و در دنیای بچگی کنار دختر خاله ام خوابیده بودیم، که رادیو آن متن مشهور را به نقل از فرزند آیت الله خمینی قرائت کرد.پرچم های سیاه و هفته ها عزای عمومی واضح ترین خاطره ای است که در ذهن من از ان روزها و هفته ها باقی مانده است. شاید واضح ترین تصویر از ان روزهای جسدی در سردخانه ای شیشه و بر مکانی بلند است که عمامه ای سیاه بر روی ان نهاده بودند. اری مرگ حق است و خاطره مرگ ایت الله خمینی هم در ذهن ما و بزرگترهای ما ماندنی است. اما نمی دانم چرا هرچه فکر می کنم خاطره ای از به قدرت رسیدن ایت الله خامنه ای در به خاطر نمی آورم . هرچه تفتیش می کنم خاطره ای از 14 خرداد ندارم. سالها گذشته است و کودک پنج ساله آن روزها بیست و هفت ساله شده است.و دختر خاله اش دختر بچه ای به نام ستایش دارد. اما فرد برگزیده چهارده خرداد همچنان بر سر ایران و با همان عنوان اول، حکومت می کند. جالب آنکه همان خاطره گنگ سالهاست متن سیاست ایران را رقم زده است. امروز عده ای به طنز می گویند آیت الله خامنه ای سوگند خورده است رکورد ناصرالدین شاه را خواهد زد.

می گویند روزی که ناصرالدین شاه ترور شد مردم باور نمی کردند که شاه شهید سرانجام از قدرت پایین امده باشد. اما عده ای بر این باورند که با همه سیاهی ان ایام باید بر روان شاه شهید درود فرستاد. درود از این بابت که ناصرالدین شاه هرگز خود را نماینده خدا ندانست. هرگز در پادگاهان ها شخصی را نگماشت آنچنان که قدرت او از قدرت فرمانده پادگان بیشتر باشد. هرگز در دانشگاه دفتری ایجاد نکرد که چرخ دانشگاه به فرمان ان دفتر بگردد . هرگز در مناسک حج بیتی تاسیس نکرد تا حاجیان بدانند از صدقه سری این بیت است که به حج مشرف می شوند. آری ناصرالدین شاه یکی از دیکتاتور ترین سلاطین ایران بود اما حالا بعد از سپری شدن بیش از صد سال از دوران او و باهمه تلاش ها جهت بسط دموکراسی در ایران، گاه انسان هوس می کند سلامی بر او و خاندانش بفرستد. سلامی که یقینا از سر ارادت نیست اما وضعیت وخیم ملتی را نشان می دهد که سالهاست بر سر حق حاکمیت خود می جنگند و در نهایت دوباره به سر سطر اول باز می گردد. جالب انکه هربار به انها مژده می دهند که این باردیگر شما به ازادی رسیده اید. اما من نمی دانم این چه ازادی و چه دموکراسی است که در ان نفراول ممکلت برای نزدیک به ربع قرن در دستان یک نفر است؟

بگذارید حاشیه نروم و اصل سخنم را بگویم اقای خامنه ای زمانی که شما رهبر ایران شدی من پنج سال داشتم امروز بیست وهفت سال دارم آیا برای آزادترین کشور دنیا این امار کمی تکان دهنده نیست؟ آیا دیگر کافی نیست؟!

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

حالا که به هدفمندی رسیده ایم لطفا یارانه صدا و سیما را قطع و به مردم بدهید تا خودشان هر فیلم و سریالی خواستند ببینند

انگیزه نوشتن این متن حسرتی است که امشب در حین تماشای مختارنامه به من دست داد. آخر می گویند این فیلم یکی از پرهزینه ترین مجموعه های تلویزیونی است که در ایران ساخته شده است وقتی می پرسیم رده هایی بعدی را کدام فیلم ها به خود اختصاص داده اند پاسخ می دهند یوسف پیامبر، می گویند پیامبر اعظم می گویند پروزه امام حسن ، امام علی و مریم هم در زمان خود بسیار پر هزینه بوده است و هرچه می گردیم چشممان به فیلم که معرف تاریخ ایران باشد نمی افتد ناگهان نگاهمان به فیلم شیخ بهایی جلب می شود ولی ای داد و بیداد که او نیز ایرانی نیست می گویند فیلم سینمایی ملک سلیمان هم بسیار پرهزینه بوده است .و بعد از ان کلاه پهلوی که گویی ان نیز هدفی جز تحقیر تاریخمان را ندارد
می پرسیم پس فیلم مصدق کو؟ سریال کوروش بزرگ روایت ایرانی عاشق و عاشق ایران فردوسی، داستان ستارخان و باقرخان ، حکایت حکومت با عظمت هخامنشیان و ساسانیان ، راستی چرا قهوه تلخ پخش نشد؟ پوزخندی تحویلمان می دهند می گویند برای دوران ستم شاه ی هم کم فیلم ساخته نشده است !
آری این است وضعیت روایت تاریخ نگون بخت ما. آن هم درست در زمانی که همه ی کشورهای کمر همت بسته اند تا نداشته های خود را داشته نشان دهند تا از پاره سنگی زیر خاک حماسه بسازند تا بزرگان این بلاد و ان بلاد را به نام خود ثبت دهند. و ما در وطن تیشه ای به دست گرفته ایم و همه داشته هایمان را خورد و انکار می کنیم.
لحظه ای می اندیشم حالا که بحث داغ این ایام هدفمندی یارانه هاست ای کاش دست کم یارانه صدا و سیما هم قطع و به مردم پرداخت می شد تا خودشان تصمیم بگیرند چه چیز را ببینند و چه چیز را کنار بگذارند. ولی افسوس!

اقای افتخاری با خاطرات در دل با نغمه های بر لب چه کنیم؟ وقتی وجدانمان اجازه نمی دهد تو را گوش کنیم؟

ابتدا اجازه دهیداعتراف کنم روزی که تو احمدی نژاد را در آغوش کشیدی از رفتارت ناراحت شدم اما نه به آن شوری که دیگران رنجیده بودند. گفتم خوب هرکس حق دارد خودش انتخاب کند که چه کسی را در آغوش بگیرد این چه ربطی به هنرش دارد چه دخلی به آوازش دارد؟ حتی روزی که شنیدم گفتی ربنای شجریان ملکوتی است به خودم گفتم علیرضا افتخاری پشیمان شده است و دارد رفتار خود را تصحیح می کند. گفتم او از مردم است هرچه دارد از مردم است . چگونه یک هنرمند مردمی می تواند از جنس قدرت باشد! اما گویی همه اینها خیال باطل بوده است وقتی شنیدم گفتی ما هرچه داریم از انقلاب است گفتم پس مردم چه؟ مگر همه چیزت از مردم نیست؟ پس این سخن دیگر چیست؟ اخر برادر من! پدر من! تو را چه دخلی به انقلاب ! مگر انقلاب تو را آوازه خوان کرد مگر حکومت اسلامی صدای تو را نواخت که چنین سخن می گویی. مگر فراموش کرده ای که هنرمند هرچه دارد از مردم است؟ ما مدتها بود میان هنر و شخصیتت و اعتقادات تفکیک قائل می شدیم و با این توجیه که هنر افتخاری میراث اساتیدی چون تاج است. خود را دلخوش می کردیم و همچنان می شنیدم که "که ای گل ناز من نغمه ساز من" اما دیروز راستش را بخواهی سرخورده شدم کمی به شعورم برخورد آن هم درست در روزهایی که شنیدم جوانی از قماش شما صرفا به خاطر خواندن آواز، ماهها در سلول انفرادی تحت شکنجه بوده است و تو در همان روزها می گویی من هرچه دارم از انقلاب است. راستش را بخواهی به من برخورد و ان هم چه برخوردنی. آقای افتخاری وجدانم به درد امده است صدایت زیبا است اما چند روزیست هر لحظه که صدایت را می شنوم همان صدایی که تا چندی پیش ملکوتی می خواندمش چون مته گوشم را می آزارد.
هنور نمی دانم چگونه خواننده آلبوم جاودانه نیلوفرانه ، خواننده هنگامه ، خواننده صیاد، خواننده شورعشق می تواند خود را از حکومت بداند! نمی دانم چگونه می تواند به دیگران طعنه بزند که چرا می گویند از جنس حکومت نیستند
ما را نه زبانی برای توهین، نه دلی برای نفرین و نه قلمی برای طعنه است.

جناب افتخاری صدایت را دوست دارم.دروغ چرا؟! بخش عظیمی از خاطرات عاشقانه ام با ترانه هایت پیوند خورده است با نی و نای چوپانت، با عهدی و پیمانی که هرگز فراموش شدنش را باور نمی کنم، با نیلوفری که عاشقانه پیچ می خورد.اما وجدانم! وجدانم اجازه نمی دهد دیگر تو را گوش کنم .

رفتم از کوی تو خداحافظ!


.