۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

نه دایی مربی است نه کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال، نه علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی و نه احمدی نژاد رئیس جمهور

حکایت فوتبال ما حکایت جامعه است جامعه ای که نابلدان بر آن چنگ انداخته اند بحث خوب و بد نیست. بحث اسلامی و غیر اسلامی نیست. داستان داستان نالایقان است افرادی که بدون صلاحیت به صندلی های مختلف قدرت تکیه زده اند و هریک به نحوی از روی جهل و گاه غرض کمر به ویرانی مملکت بسته اند یکی تونلی حفر می کند که دو سرش به هم نمی رسد و یکی هواپیمایی می سازد که هزینه های سفرش بیش از درآمدش است اما در این میان تفاوت کار در انجاست که اغلب می شود و می توانند حقیقت را پنهان کنند به نحوی که اغلب مردم جامعه نیز متوجه آن نشوند. می شود فاجعه ای را نادیده گرفت. می شود حتی دستاوردی ضعیف را افتخار قلمداد کرد.می شود به جایی نرسید و نرسیده را رسیده فرض کرد و برای رسیدن جشن گرفت اما وقتی به فوتبال می رسیم موضوع تفاوت می کند در فوتبال قضیه فرق می کند نمی شود ببازیم و بگوییم بردیم. نمی شد گل بخوریم و بگوییم گل زدیم یک توپ است و یک مستطیل سبز و بازیکنانی که در دو طرف ایستاده اند یا می بری یا می بازی و نهایتا نتیجه هرچه باشد پس از پایان بازی دیگر تغییر نمی کند همان است که هست چه خوشمان بیاید چه نیاید چه خوششان بیاید چه نیاید. فوتبال واقعیت ها را خوب آشکار می کند و این یکی از جذابیت های جذاب فوتبال است و چه شگفت است که در طول این چند دهه سیاست ما با فوتبال پیوندی همسو خورده است واضح تر بگویم هر زمان که نظام سیاسی ایران دارای قدرت بیشتر نسبت به گذشته بوده است فوتبال ما هم قدرت گرفته است و هر زمان جامعه و حکومت رو به انحطاط رفته است گویی فوتبال هم ویران می شود. گویی فوتبال ما با غم مردم می گرید و با خنده مردم شاد می شود حکایت صعود غرور انگیز ما به جام جهانی در سال 76 شاید مثالی واضح بر این مدعا باشد ان زمان که مردم چه از لحاظ سیاسی و اجتماعی و چه از لحاظ ورزشی حماسه های بزرگی آفریدند

طبیعتا در این زمان نیز فوتبال در حال نمایان کردن روی دیگری از سکه است سکه ای که گاه به بخت و اقبال زیر و رو می شود و گاه با حکم حکومتی! ولی هرچه هست امروز مملکت ما دوره ی خوبی را طی نمی کند و ورزش ما نیز به این درد می سوزد به حکم هرچه و هرکه هست جامعه ی و مردم ما فرتوت شده اند گویی آنقدر دلگیرند که یک گل که هیچ دسته دسته گل هم دیگر گلستانی نمی سازد و پس از گرفتن یک گل باید دو گل به حریف بدهند!

در این بین و در این زمان مسئولین حاکم ایران حقیقتا ناشایسته ترین افراد این جامعه هستند آنچنان که می شود از پایین هرم آغاز کرد و بالای آن رسید و در عین ناباوری به این باور رسید که حکومت، حکومت نالایقان است فوتبال مسیر خوبی به ما می دهد از دایی آغاز کنیم که مربی کاردانی نیست به فدراسیون فوتبال برسیم که گویی فقط چشم گفتن بلد است و اربابی می گوید چه بکند. و رئیس آن علی کفاشیان بر صندلی ان زار می زند به سازمان تربیت بدنی برسیم باز حکایت همان است علی آبادی هیچ سنخیتی با این فضا ندارد و به رئیسش احمدی نژاد که می رسی احساسی تلخ وجودت را فرا می گیرد و نکته غم انگیز تر آن است که این مسیر تنها مسیری فوتبالی نیست از هر مسیر که آغاز کنیم نظریه حکومت نالایقان اثبات می شود و جنبه های مختلف آن خود را نمایان می کند از مدیر یک شرکت تا مدیر کل یک سازمان تا فلان وزیر مرتبط و نهایتا رئیس جمهور ، همه این واقعیت را می گوید که با این اوضاع به جایی نمی رسیم مگر آنکه معجزه ای رخ دهد مگر آنکه اتفاقی باور نکردنی رخ دهد تا از این دور شکست رهایی یابیم البته اگر از باز هم از بد حادثه گرفتار معجره ی هزاره سوم نشویم

و در این میان پایین دستی ها بی گناه ترین مجرمان هستند پس بیایید آنها را تحت فشار قرار ندهیم تا سرنخ ها را هم گم نکنیم

کوچ

نمی دانم بر حسب ضرورت یا چیز دیگری از بلاگفا به اینجا آمدم و باز هم نمی دانم می توانم مطالبم را منتقل کنم یا نه هرچند مطلب دوم چندان اهمیتی ندارد به هر صورت دوباره آغاز می کنم به امید آنکه به جای خوبی برسم
در انتهای خیال بلاگفا را با این کلام از مسعود کیمیایی آغاز کردم که

اگر آزادی دست دهد خیال را از ان بیرون خواهم کرد

و خواهم گفت که خیال دشمن آزادی است

اما اگر آزادی دست ندهد

در گوشه ی هواخوری زندان

برای زندانیان خواهم گفت

که تنها راه زنده ماندن خیال است


اینجا هم ایتدا را همین می گذارم تا اولین گام برای ورود به عمق خیال باشد