۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

اقایانی که فریاد می زدند مسئول حفظ امنیت افغانستان و عراق آمریکاست حالا پاسخگو باشند!

روزگار زیادی از بیانیه ها و پیام کتبی و شفاهی مقامات جمهوری اسلامی ایران نگذشته است پیامهایی که در پس هر حادثه تروریستی در عراق و افغانستان صادر می گردید بیانه هایی که بعد از هر حادثه با مسئول دانستن امریکا به عنوان تامین کننده امنیت این دو کشور انها را مسئول حفط جان و مال مردم کشورهای افغانستان و عراق می دانست و طبیعتا مقصر کشتار مردم در این کشورها را که اکثرا به وسیله عملیات های انتحاری و یا بمب گذاری رخ می داد. امریکا و گاها انگلیس معرفی می کرد حال آنکه اکثر حوادث عراق و افغانستان در مناطق تحت کنترل نیروهای امنیتی خود این کشورها رخ داده بود
هنور فراموش نکرده ایم بیانه های آتشین رهبری جمهوری اسلامی ایران را که بدون کاستن از درصدی تمام مسئولیت انفجارها در کشورهای عراق و افغانستان را امریکا می دانست و حتی تا پای محاکمه رئیس جمهوری امریکا به عنوان مقصر اصلی نیز پیش می رفت
حال روزگار کوتاهی سپری شده است و گویا آقایان هرچه گفته اند فراموش کرده اند. فراموش کرده اند که مسئول امنیت در هر کشور باید در مقابل حوادث تروریستی پاسخگو باشد فراموش کرده اند که خودشان مسئول حفظ امنیت کشور هستند
هرچند کشتار مردم به هر شکل محکوم است و این سخنان اندکی از جنایت تندرهای فریب خورده خشونت طلب نمی کاهد. اما باز هم ما چون همیشه شاهد واکنش های متناقض از سوی مقامات حکومت ایران هستیم. مقاماتی که اینبار گویا مسئولیت خود را به عنوان تامین کننده امنیت در کشور فراموش کرده اند و ما بارها شاهد تکرار فجایع هستیم
ضمن احترام به همه شهدای حادثه تروریستی تاسوعا و ابراز همدردی با خانواده داغداران از مسئولان امنیتی می پرسیم آیا مسئولیت خود را فراموش کرده اید؟ آیا طبق همان منطق پیشین ، آنها اولین مسئول چنین جنایاتی نیستند؟ کجاست بیانه های آتشین ؟کجاست رهبری دلسوز که این بار برای شهادت هموطنان خود ماموران امنیتی حکومت ایران را خطاب قرار دهد؟ اقایانی که فریاد می زدند مسئول حفظ امنیت افغانستان و عراق آمریکاست ایا نباید اکنون پاسخگو باشند؟! یا اینکه با چشم پوشی از بی کفایتی ها، باز هم مقصر را همان مقصر همیشگی می دانند؟ آمریکا!

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اقای خامنه ای زمانی که شما رهبر شدی من پنج سال داشتم امروز بیست وهفت سال دارم آیا دیگر کافی نیست؟!

روزی که آیت الله خمینی از دنیا رفت را به خوبی به یاد دارم ان روز من خانه ی مادربزرگم بودم و در دنیای بچگی کنار دختر خاله ام خوابیده بودیم، که رادیو آن متن مشهور را به نقل از فرزند آیت الله خمینی قرائت کرد.پرچم های سیاه و هفته ها عزای عمومی واضح ترین خاطره ای است که در ذهن من از ان روزها و هفته ها باقی مانده است. شاید واضح ترین تصویر از ان روزهای جسدی در سردخانه ای شیشه و بر مکانی بلند است که عمامه ای سیاه بر روی ان نهاده بودند. اری مرگ حق است و خاطره مرگ ایت الله خمینی هم در ذهن ما و بزرگترهای ما ماندنی است. اما نمی دانم چرا هرچه فکر می کنم خاطره ای از به قدرت رسیدن ایت الله خامنه ای در به خاطر نمی آورم . هرچه تفتیش می کنم خاطره ای از 14 خرداد ندارم. سالها گذشته است و کودک پنج ساله آن روزها بیست و هفت ساله شده است.و دختر خاله اش دختر بچه ای به نام ستایش دارد. اما فرد برگزیده چهارده خرداد همچنان بر سر ایران و با همان عنوان اول، حکومت می کند. جالب آنکه همان خاطره گنگ سالهاست متن سیاست ایران را رقم زده است. امروز عده ای به طنز می گویند آیت الله خامنه ای سوگند خورده است رکورد ناصرالدین شاه را خواهد زد.

می گویند روزی که ناصرالدین شاه ترور شد مردم باور نمی کردند که شاه شهید سرانجام از قدرت پایین امده باشد. اما عده ای بر این باورند که با همه سیاهی ان ایام باید بر روان شاه شهید درود فرستاد. درود از این بابت که ناصرالدین شاه هرگز خود را نماینده خدا ندانست. هرگز در پادگاهان ها شخصی را نگماشت آنچنان که قدرت او از قدرت فرمانده پادگان بیشتر باشد. هرگز در دانشگاه دفتری ایجاد نکرد که چرخ دانشگاه به فرمان ان دفتر بگردد . هرگز در مناسک حج بیتی تاسیس نکرد تا حاجیان بدانند از صدقه سری این بیت است که به حج مشرف می شوند. آری ناصرالدین شاه یکی از دیکتاتور ترین سلاطین ایران بود اما حالا بعد از سپری شدن بیش از صد سال از دوران او و باهمه تلاش ها جهت بسط دموکراسی در ایران، گاه انسان هوس می کند سلامی بر او و خاندانش بفرستد. سلامی که یقینا از سر ارادت نیست اما وضعیت وخیم ملتی را نشان می دهد که سالهاست بر سر حق حاکمیت خود می جنگند و در نهایت دوباره به سر سطر اول باز می گردد. جالب انکه هربار به انها مژده می دهند که این باردیگر شما به ازادی رسیده اید. اما من نمی دانم این چه ازادی و چه دموکراسی است که در ان نفراول ممکلت برای نزدیک به ربع قرن در دستان یک نفر است؟

بگذارید حاشیه نروم و اصل سخنم را بگویم اقای خامنه ای زمانی که شما رهبر ایران شدی من پنج سال داشتم امروز بیست وهفت سال دارم آیا برای آزادترین کشور دنیا این امار کمی تکان دهنده نیست؟ آیا دیگر کافی نیست؟!

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

حالا که به هدفمندی رسیده ایم لطفا یارانه صدا و سیما را قطع و به مردم بدهید تا خودشان هر فیلم و سریالی خواستند ببینند

انگیزه نوشتن این متن حسرتی است که امشب در حین تماشای مختارنامه به من دست داد. آخر می گویند این فیلم یکی از پرهزینه ترین مجموعه های تلویزیونی است که در ایران ساخته شده است وقتی می پرسیم رده هایی بعدی را کدام فیلم ها به خود اختصاص داده اند پاسخ می دهند یوسف پیامبر، می گویند پیامبر اعظم می گویند پروزه امام حسن ، امام علی و مریم هم در زمان خود بسیار پر هزینه بوده است و هرچه می گردیم چشممان به فیلم که معرف تاریخ ایران باشد نمی افتد ناگهان نگاهمان به فیلم شیخ بهایی جلب می شود ولی ای داد و بیداد که او نیز ایرانی نیست می گویند فیلم سینمایی ملک سلیمان هم بسیار پرهزینه بوده است .و بعد از ان کلاه پهلوی که گویی ان نیز هدفی جز تحقیر تاریخمان را ندارد
می پرسیم پس فیلم مصدق کو؟ سریال کوروش بزرگ روایت ایرانی عاشق و عاشق ایران فردوسی، داستان ستارخان و باقرخان ، حکایت حکومت با عظمت هخامنشیان و ساسانیان ، راستی چرا قهوه تلخ پخش نشد؟ پوزخندی تحویلمان می دهند می گویند برای دوران ستم شاه ی هم کم فیلم ساخته نشده است !
آری این است وضعیت روایت تاریخ نگون بخت ما. آن هم درست در زمانی که همه ی کشورهای کمر همت بسته اند تا نداشته های خود را داشته نشان دهند تا از پاره سنگی زیر خاک حماسه بسازند تا بزرگان این بلاد و ان بلاد را به نام خود ثبت دهند. و ما در وطن تیشه ای به دست گرفته ایم و همه داشته هایمان را خورد و انکار می کنیم.
لحظه ای می اندیشم حالا که بحث داغ این ایام هدفمندی یارانه هاست ای کاش دست کم یارانه صدا و سیما هم قطع و به مردم پرداخت می شد تا خودشان تصمیم بگیرند چه چیز را ببینند و چه چیز را کنار بگذارند. ولی افسوس!

اقای افتخاری با خاطرات در دل با نغمه های بر لب چه کنیم؟ وقتی وجدانمان اجازه نمی دهد تو را گوش کنیم؟

ابتدا اجازه دهیداعتراف کنم روزی که تو احمدی نژاد را در آغوش کشیدی از رفتارت ناراحت شدم اما نه به آن شوری که دیگران رنجیده بودند. گفتم خوب هرکس حق دارد خودش انتخاب کند که چه کسی را در آغوش بگیرد این چه ربطی به هنرش دارد چه دخلی به آوازش دارد؟ حتی روزی که شنیدم گفتی ربنای شجریان ملکوتی است به خودم گفتم علیرضا افتخاری پشیمان شده است و دارد رفتار خود را تصحیح می کند. گفتم او از مردم است هرچه دارد از مردم است . چگونه یک هنرمند مردمی می تواند از جنس قدرت باشد! اما گویی همه اینها خیال باطل بوده است وقتی شنیدم گفتی ما هرچه داریم از انقلاب است گفتم پس مردم چه؟ مگر همه چیزت از مردم نیست؟ پس این سخن دیگر چیست؟ اخر برادر من! پدر من! تو را چه دخلی به انقلاب ! مگر انقلاب تو را آوازه خوان کرد مگر حکومت اسلامی صدای تو را نواخت که چنین سخن می گویی. مگر فراموش کرده ای که هنرمند هرچه دارد از مردم است؟ ما مدتها بود میان هنر و شخصیتت و اعتقادات تفکیک قائل می شدیم و با این توجیه که هنر افتخاری میراث اساتیدی چون تاج است. خود را دلخوش می کردیم و همچنان می شنیدم که "که ای گل ناز من نغمه ساز من" اما دیروز راستش را بخواهی سرخورده شدم کمی به شعورم برخورد آن هم درست در روزهایی که شنیدم جوانی از قماش شما صرفا به خاطر خواندن آواز، ماهها در سلول انفرادی تحت شکنجه بوده است و تو در همان روزها می گویی من هرچه دارم از انقلاب است. راستش را بخواهی به من برخورد و ان هم چه برخوردنی. آقای افتخاری وجدانم به درد امده است صدایت زیبا است اما چند روزیست هر لحظه که صدایت را می شنوم همان صدایی که تا چندی پیش ملکوتی می خواندمش چون مته گوشم را می آزارد.
هنور نمی دانم چگونه خواننده آلبوم جاودانه نیلوفرانه ، خواننده هنگامه ، خواننده صیاد، خواننده شورعشق می تواند خود را از حکومت بداند! نمی دانم چگونه می تواند به دیگران طعنه بزند که چرا می گویند از جنس حکومت نیستند
ما را نه زبانی برای توهین، نه دلی برای نفرین و نه قلمی برای طعنه است.

جناب افتخاری صدایت را دوست دارم.دروغ چرا؟! بخش عظیمی از خاطرات عاشقانه ام با ترانه هایت پیوند خورده است با نی و نای چوپانت، با عهدی و پیمانی که هرگز فراموش شدنش را باور نمی کنم، با نیلوفری که عاشقانه پیچ می خورد.اما وجدانم! وجدانم اجازه نمی دهد دیگر تو را گوش کنم .

رفتم از کوی تو خداحافظ!


.

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

خزعبلات احمدی نژاد+یک تکه کاغذ پاره = دلار 1250 تومان

معجون سقوط
خزعبلات احمدی نژاد+یک تکه کاغذ پاره= دلار 1250 تومان


پی نوشت:از بس وبلاگمان فیلتر شد و حالمان خراب دیگر رمقی برای نوشتن نمانده است لذا این یک سطر را هم با کلی قرض و مسکن نوشتم حلالمان کنید.

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

خاطرات یک بسیجی

خاطره ی یک بسیجی :

یادش بخیر پارسال این موقع داشتیم رأی می نوشتیم

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

جناب خامنه مردمی که نمی تواتند شکم خود را سیر کنند چگونه قبوض آب و برق و گاز خود را پرداخت کنند

ميگويند وقتي كه امواج انقلاب كبير فرانسه به كاخهای ورسای نزديك شده بود درباريان به ملكه ميگويند مردم نان ندارند بخورند.ملكه ميفرمايند : خب بروند بيسكويت بخورند!این حکایت حاکمانی است که چنان از مملکت خویش بی خبر شده اند که نمی دانند مردم در چه شرایطی هستند و سخنانی می گویند که تا سالها تنها مایه انبساط خاطر می شود. این داستان را نقل کردم تا به فتوای عجیب جناب خامنه ای برسم فتوایی که شاید همگی ان را شنیده اید فتوایی که تاخیر در پرداخت قبوض اب و برق و گاز را غیر شرعی اعلام کرده است
اما سوال اینجاست که به راستی دلیل تاخیر و یا عدم پرداخت به موقع قبوض آب و برق چیست؟ از جناب خامنه ای باید پرسید چه شده است که مردم نمی توانند پول آب و برق و گاز خود را پرداخت کنند؟ آیا حکم به اصطلاح شرعی جناب خامنه ای با نظر سفیهانه ملکه فرانسه تفاوتی دارد؟
مردمی که از صبح تا شب به دنبال یک تکه نان به هر دری می زنند نمی توانند مفهوم این سخنان را بفهمند کافی است یکبار در کنار یک راننده تاکسی بنشیند و سخنانش را گوش کنید به کارمند یک اداره دولتی مراجعه کنید و وضعش را سوال کنید کافی است به سراغ جوانانی بروید که با یک حقوق کاملا ناچیز باید خرج خود و همسرشان را بدهد
و در این شرایط واقعا عجیب است که آقای خامنه ای در چه حال و هوایی است که برای پرداخت قبض آب و برق حکم شرعی می دهد مردمی که در سیر کردن شکم خود وامانده اند چه نیاز به حکم شرعی برای پرداخت پول آب و برق و گاز؟
بهتر است حضرات به جای سخنانی اینچنین و یا تشویق مردم به داشتن فرزندان بیشتر فکری به حال مردم گرفتار کنند
هرچند به نظر می رسد ریشه همه مشکلات خود آقایان هستند و به قول حافظ خود حجابند و برای حل مشکلات باید از میان برخیرند

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

اگر داریوش بزرگ زنده بود چنین می گفت

اگر داریوش بزرگ زنده بود می گفت خدایا کشور مرا به جای سه آفت از چهار آفت نجات بده
دشمن،خشکسالی،دروغ و اخوند